بِنتُ الزهرایی

  • خانه 

داستان_برات میمیرم

26 آبان 1396 توسط ریحانه الحسین
​#برات_میمیرم قسمت دوم قلبم به شدت می تپید…. فقط گل را گرفته بودم سمتشو هی حرفهامو میزدم… یکی از دانشجوها برای اینکه جو عوض بشه و به داد من برسه با صدای بلند گفت : برای خوشبختی شون صلوات….  استاد از کلاس خارج شد و خطاب به معشوقه… بیشتر »
 نظر دهید »

داستان_برات میمیرم

26 آبان 1396 توسط ریحانه الحسین
​‍ #برات_میمیرم قسمت اول عاشق پسری شده بودم که به تمام بچه های دانشگاه می ارزید… مذهبی بود… اما در عین حال متواضع و خونگرم…  اکتیو و خنده رو… ولی من کجا و اون کجا… من یک دختر بد حجابی بودم که از امل بازی و سر به زیر… بیشتر »
 نظر دهید »

هوای حرم

26 آبان 1396 توسط ریحانه الحسین
آقاجان چقدسخت دلم بی تاب حرمت است ای کاش کبوترحرمت بودم دل بی تاب است بطلب بیآیم حرمت? بیشتر »
 نظر دهید »
آبان 1396
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

بِنتُ الزهرایی

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس