داستان_برات میمیرم
26 آبان 1396 توسط ریحانه الحسین
#برات_میمیرم قسمت دوم قلبم به شدت می تپید…. فقط گل را گرفته بودم سمتشو هی حرفهامو میزدم… یکی از دانشجوها برای اینکه جو عوض بشه و به داد من برسه با صدای بلند گفت : برای خوشبختی شون صلوات…. استاد از کلاس خارج شد و خطاب به معشوقه… بیشتر »